» » » صفحه 4
+
درد یک پنجره
ادبیات / شعر

درد یک پنجره

 درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره
+
لبخندتو(م.ب)
ادبیات / شعر

لبخندتو(م.ب)

  هيچ وقت فكر نمي كردم خط ممتد لبخند تو روزي عابري بر سر در نگاه خيسم از طعم سيب باشد  
+
آخرين برگ (م.ب)
ادبیات / شعر

آخرين برگ (م.ب)

  وقتي بهار براي نبودنت يخ مي زند وقتي لبخند براي رفتنت ماتم مي گيرد چرا شب ، زندگي من نشود ؟
+
سراب(م.ب)
ادبیات / شعر

سراب(م.ب)

  پا برهنه ام داغ و سرخ تو عطشي و من بوي نارنج دور مي شوم از تو  
+
دیوانگی
ادبیات / شعر

دیوانگی

  دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند
بالا