+
مناره کج در اصفهان
ادبیات / داستان

مناره کج در اصفهان

 میگویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند.روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید....
+
وصیت نامه مرد خسیس
ادبیات / داستان

وصیت نامه مرد خسیس

 روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت:من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز
+
داستان دوستت دارم ای ایران
ادبیات / داستان

داستان دوستت دارم ای ایران

"داستان دوستت دام ای ایران" استاد حرفهای خوبی از تاریخ می زد. جالب اینجا بود که رشته ما اصلا ربطی به تاریخ نداشت! حالا اینکه سوال یکی از بچه ها چطور ما رو برد به قعر تاریخ بماند! مهم این بود که استاد حرفهاش جالب بود و داشت اطلاعات مارو میبرد بالا:
+
نقطه ضعف شکارچی
ادبیات / داستان

نقطه ضعف شکارچی

 جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت: "در مدرسه‌ای که درس می‌خوانم، پسر ثروتمندی است که خود را خیلی زرنگ و تیز می‌داند و به واسطه ثروت پدرش مسوولان مدرسه هم از او حمایت بی‌قید و شرط می‌کنند.
+
دانه های قهوه
ادبیات / داستان

دانه های قهوه

 زن جوانی پیش مادر خود می‌رود و از مشکلات زندگی خود برای او می‌گوید و اینکه او از تلاش و جنگ مداوم برای حل مشکلاتش خسته شده است. مادرش او را به آشپزخانه برد و بدون آنکه چیزی بگوید سه تا کتری را آب کرد و گذاشت که بجوشد.
+
خوبی ها و بدی ها !
ادبیات / داستان

خوبی ها و بدی ها !

  دو دوست برای تفریح به ییلاق های خارج از شهر رفتند. در بین راه بر سر زمان استراحت اختلاف نظر پیدا کردند و یکی از آن ها در اثر عصبانیت بر روی دیگری سیلی محکمی زد.
بالا