» » » صفحه 10
+
باز هم
ادبیات / شعر

باز هم

  باز هم كنار دريا و كف ساحل گيسوانت را بياور شانه پيدا مي شود بغض داري شانه ي مردانه پيدا مي شود  
+
سكوت
ادبیات / شعر

سكوت

     كاش ميدانستي من سكوتم حرف است       حرف هايم حرف است        خنده هايم حرف است  
+
من و ياد تو
ادبیات / شعر

من و ياد تو

سر به روی شانه های مهربانت می گذارم عقده دل می گشایم گریه بی اختیارم از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
+
خودت خواستی
ادبیات / شعر

خودت خواستی

خودت خواستی که من مجبور باشم برم جایی که از تو دور باشم تو پای منو از قلبت بریدی خودت خواستی که من اینجور باشم **** خودت خواستی که احساسم بشه سرد خودت خواستی نمیشه کاریم کرد می دیدم دارم از چشمات میفتم مدارا کردم و چیزی نگفتم ********* برام بودن تو بازی نبود
بالا