» » » صفحه 7
+
ناشکری
ادبیات / شعر

ناشکری

دیر زمانیست از تو خبر ندارم گویا شوق ماندن ندارم زمان دیر می گذرد صدای پای اشنا نمی اید
+
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـی
ادبیات / شعر

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـی

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی
+
هوا دار چشمت
ادبیات / شعر

هوا دار چشمت

    هوا دار چشمت نگاهم هوادار دو چشمت بود نگاهبان قلبت همین یاد من بود شدم غرق خواهش پر از التهاب در آن دم که دستت به دستان من بود شدم عرق خواهش به ناز دو چشمت شدم لیلی تو پراز عشق و خواهش
1
ردپای تو
ادبیات / شعر

ردپای تو

  بار ها صدایت کردم فریاد بر اوردم تو را به سوی خویش خواندم شب از برایت گریستم سحر به یادت دعا کردم روز به یادت فریاد کردم گویا نمی شنوی... شاید دوری چنین کرده صدایت می کنم از بی خبری  
+
جشن میلادت را به پرواز می روم
ادبیات / شعر

جشن میلادت را به پرواز می روم

ﺟﺸﻦ ﻣﯿﻼﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﺳﻤﺎﻥِ ﺑﯽ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ “ﻣﺎ” ﺁﺑﯿﺴﺖ . . .  
بالا